| (شعر فوق شبیه تاتی روستای گندم آباد میباشد و از یکی از سایت ها گردآوری شده است)(از کتاب سخنوران زنجان)
چه بي چمن جوانـــي ايدقـه با (چه ميشود جواني من يك دقيقه بياد )
تا بوين پيري امن يم چه كرده (تا ببيند پيري با من چكار كه نكرده )
همـه چيـز خوبي كـه چمنـد به (همه چيزهاي خوبي كه من داشتم )
ايو ايوي پيري چمن دسه بـرده (يكي يكي از دستةةم گرفتــــــه )
نه طاقت، پـاده ، نه بالانــه تاوي (نه طاقتةةي درپا دارم نه قوتي دربازو)
بدنم خون ت واي زالـو آخرده (خون بدنم را مثل اينكه زالــــو خورده )
نمنتـه چشمــونم ســو، تا بوينم (درچشمانم دگر نوري نيــست تاببينم)
ددسي وايكه چشمش كيه مردند (چشمان همانند چشمان مرده مي مانند)
سيــاوه ريــشش آبـه پنبه پاره (ريش سياه همانند پنبه سفيد شده )
دندانون بش همه موشون آچرده (نوك دندانها را مثل اينكه موش خورده)
كمــر خال اوبه غلبار كمه شار (كمر هماننند الك كج شده )
نفس واي لوجگينه ي ايجر ده (نفس همانند نور روزنه وارد ميشود )
زنكـــه ده اوكره آدم پشت (عيال ديگه به آدم پشت ميكنه )
اي عمري واي اجوش خوبي نكرده (يك عمر خوبي را فراموش مي كنه )
اگر نزديك شي پاسرر زنيــه (اگر نزديكش بروي با لگد مي زندت )
وايه كه خيـلي زور سيبير آكرده (ميگويد كه خيلي زود موهات سفيد شده )
لاوه كري اگــــر زنيه سرچنگ (حرف بزني با سرچنگ مي زندت )
واي اشتين رفاقتـــــش ندرده (مثل غريبه با تو برخورد مي كنه )
لاوه بلندكري هاي ديه دشمون (بلند حرف بزني به آدم فحش مي ده)
كپك زاربوين كه چوش نخورده (توله سگ را ببين هوس كتك كرده )
لاويكه زنكــــون حقه بكردم ( همه حرفها را كه در حق زنان گفتم )
چمن يخد ترسم كه سر آورده (مي ترسم كه بر سر خودم هم بياد )
جوانــي بايا هـــزاري را بوينه (جواني اگر بياد هزاري را ببيند )
تف اوكره اجو ، مرگد خبر ده ( تف مي ريزد به او وازمرگ خبرش مي دهد)
****
كيلگ ت هني به غمزه وشتن داري
از غمــــــزه امن خيال كشتن داري
ثابت قـــــــدمي به فكر اشتن الان
فرصـــــت آكري ميل دوشتن داري
كيلگ ت هارو چه بي قراري داري
همنه كه وينم اي انتظاري دار ي
هرچه ددسم هوش وحواس ندار ي
گويا كسيم ســــــــر فراري دار ي
هارو كيلك ات آواره وينــــــــــــم
ميان كيلگان كناره وينـــــــــــــــم
امين وازي مده آوشــــــــن دوزي
بشي هرجا اته سواره وينــــــــم
دلبر ته هارو عجب كه رو گرداني
هرفكر كرم ته والي و حيـــراني
همنه كه وينم ته اي خيالي داري
گويا آشون جاي دگر مهمانــــــي
دوبيتي ملا جمال هزاري
بهـــــــار بي زمين مشت آلاله (در بهار زمين پر از لاله ميگردد)
همه جا سور آبي هفت رنگ لاله (همه جا سرخ ميگردد با هفت رنگ لاله)
ويني صحـــــرا همه رنگا برنگه (مي بيني كه صحرا همش رنگارنگ شده)
نمنت خالي مـــرزي يا كه چاله (نمانده جايي كه آثار گل وگياه نباشد)
****
كسي بي رتبه بي مثل ويــه دار (آدم عقيم همانند درخت .....مي باشد )
نه تيته آكره ني بي ثمـــــر دار (نه دانه مي دهد نه ثمري دارد )
همي ايدس خلاوش خوب دكرده ( نگاه مي كني ظاهرخوبي دارد)
ميـــوه دارون وره بي عار بي بار (كناردرختهاي ميوه بي خيال وبي ميوه)
****
كسي كه آنــــده ا مال داره (كسي خرج نمي كند مايه دار ميشود)
بقــــدر اشتنش اموال داره (بقدر كافي هم مال واموال جمع ميكند)
سر ايجرداره مثل ميوه دارون (سرپايين مي آورد همانند درخت انگور)
هميشه فكر اشتن حال داره (هميشه در فكر حال واحوال خودشه )
****
دارم از چشم ودل هرد شكايت (دارم ازچشم ودل هردوشكايت )
كه وينند هردينه بيم پر شرارت (كه اين دو موجب شرارت من ميشوند)
گنه چشمه كرند دل بي گرفتار (چشم خطا ميكند دل گرفتار ميشود)
موينا چشم مبي از دل ضلالت (اگرچشم نبيند دل گمراه نميشود)
****
به عشق دلبري ازبيم گرفتار (به عشق يك دلبر گرفتار شدم )
زدرد دوريش بيم نقش ديوار (كه ازدرد دوريش لاغر ونحيف شدم)
كسي مثل چمن نيه بلاكش (كسي همانند من گرفتار نشده )
چمن درد كسي نيه خبردار (تا از رنج ودرد من خبر داشته باشد )
**** ادامه مطلب نوشته شده توسط جواد نوروزی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ساعت 11:29 | لینک ثابت |
|